ابراهيم اصلاح عربانى

94

كتاب گيلان ( فارسى )

بنويسد و بخواند و شعر بگويد تا او اين فاجعه را به ياد نياورد . بچه‌هاى كوچك صفى ميرزا را كه در حرم هستند از نظر شاه عباس پنهان مىكنند ، زيرا او با ديدن آنها اشك مىريزد و علت اين واقعه غم‌انگيز را من به خوبى مىدانم و از جريان آن مطلع هستم . زن شاهزاده كه خود نيز از شاهزادگان است بعد از مرگ شوهر با لباس پاره‌پاره و تقريبا برهنه و در حالىكه تمام گوشت بدن او از ضربه سياه شده بود با موهاى آشفته و چهره خراشيده فريادزنان به پيش شاه رفت و به او دشنامهاى سهمگين داد . « 218 » شكار معروف در گيلان يكى از حوادث شگفت‌انگيز و تأسف‌آور گيلان شكار تاريخى شاه عباس در جنگل رانكوه است كه به سال 1028 هجرى اتفاق افتاد . شاه عباس براى شكار جرگه بيشتر به گيلان و مازندران و گرگان و خراسان مىرفت . در اين شكار ، خان عالم معروف به خان خانان سفير پادشاه هندوستان ، شاه عباس را همراهى مىكرد . با آن‌كه فصل زمستان بود و سرما بيداد مىكرد سى هزار نفر از بيه‌پيش و بيه‌پس بسيج شدند تا مقدمات شكار را براى شاه فراهم سازند . اين گروه عظيم مأموريت داشتند كه حيوانات را از هرقبيل به محل استقرار سلطان برانند . وسائل كار تدارك شد و شاه به شكار پرداخت . از سى هزار تن مردم بيچاره‌اى كه براى تهيه وسائل و مقدمات شكار بسيج شده بودند دو هزار و هفتصد تن بقتل رسيدند و شاه از شنيدن خبر اين واقعه كمترين تأثرى به خاطر راه نداد ! وقايع‌نگاران نوشتند كه تعداد شكار آنقدر زياد بود كه در مسافتى طولانى از اجساد حيوانات تلها و پشته‌هاى متعدد بوجود آمده و گوشت جانورانى نظير آهو و بز كوهى همچون سنگ خارا بىارزش شده بود . قيام سيّد محمد شيخاوند آخرين واقعه قابل ذكرى كه طى دوران فرمانروائى شاه عباس در گيلان رخ داد قيام سيد محمد شيخاوند بود . در سال 1029 هجرى يكى از افراد طايفه شيخاوند به نام سيد محمد با كمك و يارى چند تن از سران طايفه مزبور در گيلان مدعى نيابت امام زمان شد يا به روايتى ديگر ادعا كرد كه خود مهدى آخر الزمان است ! سيد محمد ، شاه عباس را به علت ظلم‌وستم بسيار به بىدينى و كفر و زندقه متهم ساخته ادعا مىكرد كه براى برانداختن كفر و بىدينى و از ميان برداشتن كفار قيام كرده است ! او به مردم وعده مىداد كه مذهب شيعه را به قوت شمشير در همه جهان گسترش خواهد داد . چون نسب خاندان شيخاوند به شيخ صفى الدين اردبيلى مىرسيد و با پادشاهان صفوى خويشى نزديك داشتند افراد اين طايفه مورد احترام و توجه طوايف و سران قزلباش بودند . از طرف ديگر مردم گيلان نسبت به شاه عباس به علت كشتارهاى بسيار در آن ولايت ، دشمنى و خصومت مىورزيدند . كار سيد محمد در مدتى كوتاه بالا گرفت و عده زيادى از مردم پيرامون او جمع شدند . بيمارى شاه در فرح‌آباد مازندران بيشتر موجب قدرت سيد محمد را فراهم ساخت . سيد محمد چند تن از مريدان خود را نزد شاه عباس فرستاد و با جسارت بسيار از وى خواست كه كمر خدمت وى را در ميان بندد و از گناهان گذشته توبه نمايد . وى خاطرنشان ساخته بود كه اگر شاه از اطاعت وى سرپيچى كند و در بتقديم رساندن مراتب خدمت اهمال نمايد او خود راه مازندران را در پيش گرفته شاه و مخالفان خويش را به شدت تنبيه و مجازات خواهد كرد . شاه عباس كه همواره از گيلان و گيلانيان بيم داشت و از احساسات خصومت‌آميز مردم اين سامان نسبت به خود آگاه بود انديشه كرد كه اگر با سيد محمد مخالفت ورزد فتنه‌اى برپا خواهد شد و امكان دارد كه آن فتنه منجر به تجزيه گيلان شود لذا فرستادگان سيد محمد را با احترام بسيار پذيرفت و ظاهرا دعوت سيّد را قبول كرده خود را از مريدان وى معرفى نمود . سپس عده‌اى از بزرگان و سران دولت را همراه فرستادگان او به گيلان اعزام داشت تا سيّد را با احترام فراوان به اردوى شاهى در مازندران ببرند . بدين‌ترتيب سيد محمد در دام تزوير گرفتار شد و به پاى خود مرگ را استقبال كرده به مازندران شتافت . شاه بلافاصله دستور قتل او و همراهانش را صادر كرد . با كشته شدن سيّد غائله او نيز پايان پيدا كرد . قيام عادل شاه در سال 1038 هجرى قمرى شاه عباس در اشرف مازندران ديده از جهان فروبست و سام ميرزا فرزند صفى ميرزا بر تخت سلطنت نشست . وى كه 17 سال بيش نداشت بنا به وصيت شاه عباس به پادشاهى برگزيده شد و به نام شاه صفى تاج‌گذارى كرد . مير محمد باقر معروف به ميرداماد خطبهء سلطنت را به نام او خواند . شاه صفى مدت سيزده سال و نيم سلطنت كرد و در دوران پادشاهى او مملكت راه انحطاط پيمود و گروهى از امرا مملكت را به ورطه نابودى كشاندند . طى اين مدت هيچ‌يك از بزرگان كشور بر جان خود ايمن نبود . وى در سال 1042 جمعى از شاهزادگان صفويه را از نعمت بينائى محروم ساخت . پس از درگذشت شاه عباس گروهى از مردم گيلان موقع را براى قيام و كسب استقلال مجدد و رهائى از ظلم‌وستم كارگزاران دربار صفوى مناسب ديدند . اهالى بيه‌پس ، كه از طول زمان حكومت اصلان بيگ و پسرش در مدت هفده سال و ظلم‌وستم ايشان و ساير كارگزاران دربار نظير اسماعيل بيگ و ميرزا تقى اصفهانى و ميرزا عبد الله قزوينى به تنگ آمده بودند دور كالنجار - سلطان فرزند شاه جمشيد خان گرد آمده قيام پردامنه و وسيعى را ترتيب دادند . كالنجار سلطان ، كه پس از كشته شدن پدرش ، چشم بجهان گشوده بود تمام مدت عمر از دوران كودكى تا عهد شباب را به خاطر ترس از عوامل دربار در لباس فقر و گمنامى و ناكامى سپرى ساخته بود .

--> ( 218 ) . سفرنامه پيترودلاواله ، ترجمه شعاع الدين شفا ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، صفحه 260 و 261 . برخى ديگر از جهانگردان خارجى نيز كه در دوران شاه عباس و پس از او به ايران سفر كرده‌اند به شرح اين واقعه پرداخته‌اند نظير اولئاريوس و توماس هربرت .